افغانستان رسانه ها مطالب عمومی

هزاره بودن؛ جرم هویتی و دشنام اجتماعی!

نویسنده: جواد صادع لاکو
برگرفته شده از: سایت جمهوری سکوت

هزاره ها مردمانی که تاریخ را با تحقیر، کله منار و بردگی و زمانی هم در شکوه و تمدن تجربه کرده اند. اما از جهت دیگر آنچه را هزاره ها و مکتوب رسمی افغانستان به خاطر دارد این است که: هزاره در بازار برده فروشی به فروش رسیده، حکومت سالیان متمادی از فروش هزاره ها مالیه گرفته است، هزاره محکوم به قتل به عنوان رافضی، یاغی و کسانیکه از سایه خدا در زمین اطاعت نمیکنند بوده و دختر هزاره در بدل یک نان گندم تبادله شده و نهایتا کنیز و کلفت خانواده های هم تباران عاملان قدرت و ثروت بوده است….
هزاره ها بعد از یک سلسلۀ نسل کشی عظیم، که روی سه محور اصلی ( تصاحب اراضی، حذف هویت قومی و همگون سازی مذهبی) انجام گرفته بود، در یک بحران تاریخی و انزوا مطلق قرار گرفتند. که این شکست تاریخی باعث شد که هزاره ها برای سده ها در یک وضعیت خودفراموشی و انکار خودی زندگی کنند. هزاره ها مردمان با تاریخ، فرهنگ و سیاست مسخ شده، مرده های متحرک در تاریخ سه صد ساله در جغرافیای بنام افغانستان بوده و به قول علی امیری در مقاله “احیای امر سیاسی” که نوشته اند: “هزاره ها با قتل عام عبدالرحمن خان نه تنها دچار کاهش وحشتناک جمعیت شدند، بلکه از مناسبات اجتماعی و انسانی یک سره حذف شدند. که این محرومیت سیاسی با حذف امر انسانی انسان هزاره پیوند خورده بود. یک قرن بعد از عبدالرحمان سوال اساسی که وجدان هزاره را دچار مشکل میکرد، بیش از پیش از هر چیز دیگر مسله انسانی بود. چطور میتوان دارای مزایا و فضائل انسانی شد؟ درونی کردن انسانیت کافی نیست، بلکه باید در مناسبات انسانی واجد حقوق و برابری سیاسی شد. در خلال یک قرن گذشته در کنار کشتار و آوارگی، با انسانیت انسان هزاره شدیدا مبارزه شده بود و با کشتن شخصیت انسانی شان، آنان را به محرومیت سیاسی مبتلا کرده بودند”. که دشمن بیشترین برد و دستاوردش نیز در همین قسمت بوده است. به قول میشل فوکو جامعه شناس فرانسوی سطح شعور و درک یک جامعه را میتوان از گفتمان رایج در بین آن جامعه دریافت. و به خوبی میتوان فهمید که در بین هزاره ها کدام گفتمان حاکم بوده و در عصر برای عدالت چه گفتمانی مطرح بوده و اکنون گفتمان رایج در بین هزاره ها چیست؟
هزاره ها مردمانی که تاریخ را با تحقیر، کله منار و بردگی و زمانی هم در شکوه و تمدن تجربه کرده اند. اما از جهت دیگر آنچه را هزاره ها و مکتوب رسمی افغانستان به خاطر دارد این است که: هزاره در بازار برده فروشی به فروش رسیده، حکومت سالیان متمادی از فروش هزاره ها مالیه گرفته است، هزاره محکوم به قتل به عنوان رافضی، یاغی و کسانیکه از سایه خدا در زمین اطاعت نمیکنند بوده و دختر هزاره در بدل یک نان گندم تبادله شده و نهایتا کنیز و کلفت خانواده های هم تباران عاملان قدرت و ثروت بوده است. به قولی که قومی محکوم و نابود نمیشود مگر اینکه خودشان خود را محکوم و نابود نپندارند که هزاره ها در دشوارترین شرایط و لحظه ها غرور شان فروکش نکردند و ذلت را نپذیرفتند.
دشمن با عوامل متفاوت و انگیزه های گوناگون بر آن شدند تا شخصیت انسانی و شخصیت تاریخی هزاره را در درون اش بکشد و تا این مردم تحقیر را در ناخودآگاهش بپذیرد و این میتوانست کار دشمن را آسانتر و کم هزینه تر نماید. و با مهره ها و پیش خدمتان شان مسائل را این گونه مطرح میکردند که: هزاره ها ناسپاس ترین مردم اند، هزاره ها در شهادت حضرت امام حسین نواسه پیامبر اسلام نقش داشته اند، چون شمر شخصیت منفر در حادثه کربلا است، به گونه کوشیدند تا هزاره ها را برچسپ بزنند که هزاره ها پاره ای از تبار و عشیره شمر اند ” هزاره مونتگی شمر”. هزاره ناف سک، هزاره چوچه چنگیز، هزاره چاکلت مینو، هزاره موش خور، آتی خچی، جوالی، بینی پوچوق و….که بصورت واضح هنوز هم میتوان اثرات این تحقیرها و این دشنام ها را مشاهده نمود و شاهدش بود، در یک گفتگوی دو یا چند نفره اگر دقت کنید وقتی میخواهند توصیف کسی را نمایند به همین سادگی میگویند که دختر/ بچه فلانی به حد زیباست که اصلن مثل هزاره نیست. این نشان میدهد که تبلیغات تا حدی را کار سازنیز بوده. یا اگر توجه ی کنیم به این گفته که هزاره نیم روز پادشاه شد که در همان نیم روز سگ را نعل کرده. اینها همه نشان دهنده این میباشد که یک جریان بسیار خطرناک و قوی برای کشتن شخصیت انسان هزاره فعالیت میکرده و متاسفانه عده ای تسلیم این تبلغات نیز شده اند، و این تبلغات نیز در تداوم همان سه محوریت استراتیژیک عبدالرحمان برای نابودی هزاره ها بوده: تصاحب اراضی و وضع مالیات کمرشکن، همگون سازی مذهبی و تبلغات منفی در علیه مذهب اکثریت هزاره ها که شیعه بوده اند مانند این که هزاره ها غلات یا چراغ گولک هستند و هزاره ها علی را خدا میگویند، و اینکه هزاره ها مردمان هستند شورشی و واجب القتل تا بتواند فتوای تکفیر هزاره ها را نیز صادر کنند که کردند.

بعد از آن ما شاهدش بودیم که حتی هزاره های سنی خودشان را قانع نمی توانستند که بگویند هزاره اند وهزاره ها شیعه به سختی میپذیرند که آنان هزاره اند وآنان نیز نمی پزیرفتند که هزاره های شیعه برادران شان اند چون هنوز باور داشتند که هزاره های شیعه رافضی اند، و هزاره های شیعه اثناعشری به سختی می پذیرفتند که هزاره های شیعه اسماعیلیه هزاره اند و این بد بینی و عدم همبستگی درونی هزاره ها باعث نفوذ دیگران در بین شان و استفاده ابزاری از اینها شد. باور و قرائت سنتی از مذهب این گروه قومی را چنان در خود پیچانده بود که عبور از این شگاف در روزگاری سخت و دشوار مینمود که عوامل دیگر نیز در متراکم شدن این شگاف ها موثر می آفتاد اما هیچگاه ما شاهد قطع شدن شگاف ها توسط یک عنصر دیگر نبودیم که این مسئله موضوع را دامنه دار تر نموده بود.

از منظر دیگر اگر به مشکل این گونه نظر اندازیم که اگر قومی و یا گروه برای شان هدف یا آرمان بزرگتر تعریف نشده باشند پس لابد به مسائل خرد و ریز مصروف میشوند نیز در اینجا صدق میکند. چون هزاره ها دیگر آن شخصیت سیاسی و انسانی آنچنانی را در مناسبات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی نداشتند و زندگی نمودن در تبعید قدرت و انزوا کامل بیگانگی مطلق انسان هزاره از سیاست بود و حتی سیاست و مسئله سیاسی برای انسان هزاره امر شوم و خطرناک پنداشته میشود که در نصایح والدین این امر به خوبی جا گرفته بود که “شوله خو ره بخور و پرده خو ره کنو، هزاره ره ده سیاست چیز”.
بنابر دیدگاه جرم و بزهکاری کسانی مرتکب جرم و جنایات میشوند که دارای شخصیت و هویت واقعی نباشند اما هزاره ها توانسته بودند که همان شکوه تاریخ شان را در ناخودآگاه شان حفظ کنند و به قول داوود سرخوش که: مو جوالی بوده ای، نان مو گدایی نبوده،…/ سر میدیی مگر تسلیم نموشی، کلوش جوره گری حاکم نموشی،… مو کوهستونی غیربوته آتیش نکدی، یک مسیوی قیبله ب دل پیغامبر آلیش کدی و هزاران دو بیته های فولکلوریک هزارگی روایت از دیروزهای درخشان و شکایت از زمانه نا مناسب امروز دارد و این به خوبی توانسته اند که انگیزه درونی هزاره ها را برای گفتار نیک، پندار نیگ و کردار نیگ نگهدارد.
جنگ روانی شدید و فراگیر در اعصار گذشته در علیه هزاره ها ادامه داشته و خوشبختانه عناصری هم در بین فرهنگ بومی هزاره ها وجود داشته که مانع نابودی کلی هزاره ها گردیده است. که یکی ازاین عناصر روحیه عصیانگری و آزادی خواهی هزاره ها و قشر بیدار این قوم بوده است که من در این مختصر نوشته میکوشم تا نقش بابه مزاری را در مبارزه علیه جرم هویت انسانی انسان هزاره و پایان دادن به هزاره بودن که دشنام اجتماعی خوانده میشده را مختصرا به بررسی بگیرم.

مزاری قبل از هر چیز نیاز مبرم و جدی به مردمی داشت که ذهنآ آماده تغییر روند تاریخ و ساختار زیستواره شان باشند و مزاری میبایست که انگیزۀ را در درون این مردم بر می انگیختاند تا پایان به تاریخ تحقیر می گذاشت و آغاز بازگشت به خویشتن، خویشتن که در آن تمدن، خلاقیت و انسانیت هر انسان حق طبیعی اش باشد و انسان بودن، کارآیی و کارکرد معیار ارزش گذاری نه خون، رنگ و مذهب. اما که در اینجا معادله طوری دیگر بود، هزاره ها مستحق ریسمان جوالی گیری و کلفت بودن در خانه های گردانندگان قدرت و ثروت. بابه نیز باید از جایی آغاز میکرد که در نخست جرم بودن را از هویت کتله بزرگی قومی حذف میکرد، بعدا اینها را در ساختار و مناسبات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی این کشور سهیم می ساخت. مزاری به صراحت بیان کرد که: وقتی قران و اسلام موجودیت اقوام را صحه گذاشته است، پس چرا هزاره بودن جرم باشد؟ « من میخواهم دیگر هزاره بودن جرم نباشد»! یعنی اینکه انسانیت هیچ انسانی یا وابستگی هیچ انسانی به قومی، به مذهبی، به زبانی نباید جرم پنداشته شود و بخاطر وابستگی هایش مورد تحقیر، بی عدالتی و نابرابری قرار بگیرد.
این همان چیزی بود که همه دنبالش بودند، بودن ما دیگر جرم نباید باشد، عنوان ما دیگر به عنوان تحقیر و دشنام نباید یاد گردد. این بود که مزاری از رهبر صعود کرد و بابه شد، و بابه آئینه قد نمایی شد از هزاره در پیشگاه تاریخ که همه خود را در آن به عنوان انسان دارای کرامت انسانی و دارای شخصیت مستقیل می دید. کودک دوازده ساله، بانوی تازه عروس شده، پیرمرد 70 ساله ، جوان دانشگاهی، تجار و جوالی همه و همه تبدیل شدند به سربازان مزاری و همه دارای انگیزه قوی بودند برای شدنهای دیگر: شهروند مسول، شهروند دارای آزادهای شهروندی و شهروندیکه نباید فقط درد ملت دردش باشد بلکه باید از داشته ها نیزبرابر و عادلانه مستفید گردد.
بابه مزاری برای مردمش گفت که: اگر شما شخـصیت تاریخی و سیاسی داشته باشید ، هیچـگاهی زیر بار زور و ظلم نمی روید و ذلت و تحقیـر را تحمل نمی کنید . مزاری میخواست که در نخست برای مردمش یک خودباوری عمیق را ایجاد کند بعد میشود آنچه را که شایسته شان باشد به دست بیاورند وی عیمقا میدانست که هزاره ها بیشتر از هر چیزی دیگری نیازمند انسجام درونی، ایجاد باورمندی و همگرایی درونی اند و باید این را آغاز کرد، و برای مردم که شعور، فهم و سهمی از سیاست نداشت، این را باید برای شان ارمغان داد و خود تبدیل شد به سهم، فهم و شعور هزاره از سیاست و مناسبات بزرگ اجتماعی.
و اینجاست که امروز بچه هزاره باور دارد که میتواند در مسابقات بین المللی برنده شود، دختر هزاره میتواند که لیزر تداوی پیشرفته جهت تداوی امراض کشف کند و اینجاست که هزاره پیشگام در عرصه های علمی، فرهنگی، صلح خواهی، عدالت طلبی و همزیستی مسالمت آمیز میباشد و مزاری ماندگارترین تلاش میشود برای خواستهای برحق و انسانی توده های این سرزمین و تمام زمینیان.
ـــــــ ماهنامه پاتو ـــــ
5 آپریل 2015
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
یادداشت: مدیریت جاغوری نیوز هیچگونه مسئولیتی در قبال محتویات مطلب نویسنده را به عهده نمیگیرد، فلهذا هر نویسنده پاسخگوی مطلب نوشته شده شان میباشد.

درباره نویسنده

مدیریت جاغوری نیوز

ار تباط با مدیریت وبسایت خبری جاغوری نیوز: / 0093797675981
Info@Jaghorinews.com

Leave a Comment