افغانستان خبرها مطالب عمومی

خاطراتِ خانه مردگان (اردوگاه عسکرآباد ورامین)

یادگاری نویسی‌های مهاجرین‏ افغانستانی بر دیوار اردوگاه عسکرآباد ورامین

آیا زمین خدا پهناور نبود که در آن « مهاجرت» کنید!

نویسنده: اسد بودا

برتولت برشت شاعر و نمایش‌نامه نویس انقلابیِ مارکسیست در یکی از شعرهایش می‌گوید:« به یاد آر تاریکی و سرمای سخت را، در این دره که آه و فغان و ناله و غوغا است». منظور برشت از «تاریکی و سرمای سخت» چیست؟ آن دره که در آن «آه و فغان و ناله و غوغا» بیداد می‌کند کجا است؟ تاویل و تفسیر شعر برشت و در یافت نیت او از یک‌سو به خاطر خصلتِ پیچیده ذاتی شعر و از سوی دیگر به دلیل فاصله زمانی ما از برشت و زمانه او، مخصوصا براساس پیش‌فرض‌های تاویل در عصر اخیر که از مرگ مؤلف سخن می‌گوید، اگر نگوییم ناممکن، دشوار به نظر میرسد، اما شاید بتوان «تاریکی و سرمای سختِ» را که برشت از آن سخن میگوید به هر آن‌چه که دیوارهای اخلاق‌انسانی فرو می‌ریزد تعمیم داد و هر آنجایی نظیر «آشویتس»، «زندان ابوغریب»، «گوانتاناما»، «اردوگاه سفیدسنگ»، «اردوگاه تل سیاه» و «اردوگاه عسکرآباد ورامین» را که در آن‌«فاجعه اخلاقی و انسانی» اتفاق می‌افتد، «دره آه و فغان و ناله و غوغا» دانست که برشت به زبان شعر بیان کرده و ما را از آن می‌ترساند…..از هر آن‌چه در این جا رنگ هستی دارد، مصیبت و تیره‌بختی می‌بارد. این‌جا فاجعه در اوج است؛ اردوگاه عسکرآباد ورامین «سپاهی ار ارواح سرگردان» را در کام خود فرو برده، خش خش صدای نفس لشکریان اموات که روی سنگ‌فرش‌های خیس و کثیف و تخته‌های چوبین سقف توالت بی‌رمق افتاده و آخرین امیدها و آرزوهای شان را از دست داده‌اند به گوش می‌رسد، تعفن همه جا را فرا گرفته این جا «آخرالزمان» است، این‏جا آخر دنیا است، ایستگاه حساب و کتاب و دنیای مهاجران به پایان می‌رسد؛ صدای «آژیر» خطر که هر از چندگاه بلند می‌شود، بر اندام‌ها لرزه می‌اندازد، جیغ آژیر گوش‌ها را می‌خراشد. انسانیت مرده است، «خدا» حضور ندارد، این‏جا «مجازات‏گاه» آوراگان «بیگانه» است و فاجعه‌اخلاقی دوراز چشم خدا، اخلاق، انسان، سازمان‌های حقوق‌بشر، جامعه‌جهانی و هر آن‌که با این فاجعه یکی نیست، اتفاق می‌افتد. این‌جا خدا وجود ندارد، اخلاق وجود ندارد، انسانیت بی‌معنا است، تنها چوب و چماق فرمان می‌راند، مسئولین اردوگاه و سربازان و البته گاهی هم اگر بخت یارت باشد «سکه‌هایِ‌اسکناس» و «چک‌های تراول» بالاتر از «سه‌صد هزار تومان» این امکان فراهم می‌سازد که یک‌بار از دیوار مرگ و از «خانه‏ای مردگان» آن‌سوتر بروی، اما هیچ تضمینی وجود ندارد که دوباره به دام نیافتی، اردوگاه همیشه انتظارت را می‌کشد، همین طور چوب‏ها و چماق‌ها و لگدهایی که به بدنت عادت کرده‌اند. خدایا به کجا رود این مسافران؟ چگونه تاب آورم این شبِ پلید و نا پاک را. وقتی صدای سربازان به گوش می‌رسد، هراسی مهیب چون ناله محتضران در فضای تنگ و کثیف می‌پیچد، در راهروهای دهشت‏بار که زندگی جلال و درخشندگی‌اش را به کلی از دست می‌دهد؛ قیامتی بر پا است، گناهکاران صف می‌کشند، بعد از اتمام ثبت نام همچون جنازه‌های بی‌روح به درون اردوگاه، این جهنم‌عصر جدید پرتاب می‌شوند، این‌جا بخشایش وجود ندارد،……….در کنار دیوار جوان بیست ساله‏ای را می‏بینم با «لباس‌کار» و افتاده روی سنگ‌فرش‏های خیس و کثیف، آیا او اقعا خواب رفته، بی‏حال است و یا مرده است، آیا او را کشته است؟ آهسته و بی‌کلام از کنارش می‌گذرم، بالای سرش روی دیوار بر روی یک کاغذ A4 فلشی به چشم می‌خورد که در زیرش نوشته است:«قبله»، یعنی وقتی در برابر خدا می‏ایستید به این علامت توجه کنید. آیا این‌جا خدا وجود دارد؟ آیا این علامت را تنها از سر دروغ و ریاکاری بر روی دیوار نچسپانده‌اند؟ در کنار علامت قبله به این یاد داشت بر می‌خورم: «آیا اسلام واقعیت واقعیت دارد؟ ترجیح می‌دهم کفر باشم، یادگاری رحیمی، از ولایت دایکندی»، بالای یادگاری رحیمی کسی به اسم «عجب‌گل» نوشته است:«یاالله». ذهنم آشفته می‏گردد، با خود می‏گویم شاید تنها خدا بداند که در این‌گورستان اخلاق، بر عجب‌گل چه گذشته است! چند متر آن‌سوتر اما یادگاری «جمعه سرخک» به چشم می‌خورد:«خدایا! تو هم نیستی»، از یاد داشت جمعه سرخک می‏فهمم که روزگاری سختی را پشت سر گذاشته است. با خود می‌گویم اکنون جمعه سرخک کجا است؟ آیا او زنده است؟ آیا خدا به او پاسخ داد که «هستم؟» در کنار یادگاری جمعه سرخک یادگاری محمد علی را می‏بینم به این مضمون:«دو ساعت بعد برای همیشه ایران را ترک خواهم گفت؛ بودن در ایران، مخصوصا اردوگاه عسکرآباد دردی بود بی‌دوا، این‌جا صداها در اعماق خاموش می‌شوند، شماره موبایلم را روی دیوار می‌نویسم، خدایا! از این بعد به کسانی در این گورستان ارتباطش با همه جا قطع می‌شود، تلفن بزن»،…..

یادداشت: متن فوق به صورت قطعه قطعه از مطلب اصلی کپی‌برداری شده است؛ برای مطالعه متن کامل فایل پی دی اف آنرا  از [highlight]این‌جا [/highlight]دانلود نمایید و یا هم روی لینک در پایین کلیک فرمایید!

خاطراتِ خانه مردگان

 

About the author

مدیریت جاغوری نیوز

ار تباط با مدیریت وبسایت خبری جاغوری نیوز: / 0093797675981
Info@Jaghorinews.com

Leave a Comment